محمد حسن خان اعتماد السلطنه
81
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
ياغيگرى ايستاده ، سنهء هزار و دويست و نود و نه ، سال سى و ششم از جلوس همايون . تدمير طايفهء احمدوند ساكنين سرحد ما بين خاك دولت عثمانى و ممالك محروسهء ايران كه هميشه منشأ شرارت و قطع طريق زوار و قوافل و مسافرين ايران به خاك عثمانى و مسافرين عثمانى به خاك ايران بودند و قتل جوانمير رئيس و طاغيهء آن قوم و تخريب قلاع و معاقل آن گروه ، سنهء هزار و سيصد و چهار ، سال چهلم جلوس همايون . آشوب محلهء سنگلج طهران و ملحقات آن از قتلى كه ميرزا سيد محمد كدخداى آنجا در مجلس خود مرتكب شده بود و شورش و ازدحام گروهى از شاهزادهاى قاجاريه به تقريب آنكه مقتول از سلالهء سلطنت بود و قصاص كردن كدخداى مشاراليه و تنبيه جماعتى از شاهزادهها كه در مقام قصاص از ميزان شرع شريف تخطى جسته بودند ، به تاريخ سال هزار و سيصد و پنج هجرى . محاربهء عساكر منصوره با ايل ييلقى و تيرهء دراز از تركمانهاى حدود گرگان و تدمير و تنبيه آن جماعت باغيه كاملا در اوان حكومت نواب وجيه الله ميرزا سيف الملك ملقب به امير خان سردار ، به تاريخ سال هزار و سيصد و پنج . تنبيه و سياست اهالى ساوه كه بر على خان حاكم خود شوريده انواع جسارت و تجرى را ارتكاب نموده بودند و رفع آن فتنهء عظمى به مأموريت جناب جلالتمآب ميرزا احمد خان قاجار دولو علاء الدوله امير تومان ، به تاريخ سال هزار و سيصد و شش . فتنهء عظمى در سر راهآهن از بابت تلف شدن شخصى از مسلمين كه زير ماشين افتاده بود و هجوم عامهء مردم غوغائى بر سر عملهجات كه فرنگى مىباشند و كشته شدن يك نفر مسلم به گلولهء يكى از فرنگان و خراب كردن و سوختن و شكستن جميع واگونها و ابنيهء متعلقهء به « شمن دوفر » و سياست و تنبيه و مصادرهء گروهى فراوان از غوغائيان ، در صفر هزار و سيصد و شش . حملهء قشون نصرت نمون كه از آن جمله بود افواج كزاز و كمره و سيلاخور و سربند جمعى مصطفى خان سرتيپ خلف ابو الفتح خان سرهنگ بر قلعهء شريف خان سيستانى كه بر اين دولت جاودانى طغيان آورده راه خودسرى مىسپرد و شكسته شدن مشاراليه و فرار كردن از خاك ايران و التجا به جماعت افغان به سردارى عمدة الامراء العظام علينقى خان صمصام الملك .